یعنی چه اتفاقی میافته؟
امروز فهمیدم که الهام خانم- عروس عمه ام- تخصص پوست دانشگاه شهید بهشتی قبول شده. باوجود الینای 3 ساله.
پارسال هم دختر عمه ام تخصص روانپزشکی دانشگاه تهران قبول شد. اونم با وجود دینای 3 ساله اش.
خیلی به فکر فرو رفتم. یعنی منم میتونم با وجود گل پسرم میتونم درس بخونم؟ هر دوشون وقتی که بچه دار شدن یه مدت کار رو رها کردن و خونه موندن و درس خوندن. دختراشون رو پیش مادراشون گذاشتن و صبح زود تا شب دیروقت کتابخونه موندن و تلاش کردن و موفق شدن. حالا نمیدونم آیا وجود این گل پسر برای منی که از جدا شدن از کارم هراس داشتم یه راه حله؟ یه راه حل شیرین که خدا جلوی پام گذاشته تا بتونم به آرزوی دیرینه خودم برسم؟ یا نه. به قول مامان به معنای اینه که باید کلا فکر درس رو از سرم بیرون کنم؟
پسر گلم... مامان تو عاشق درس خوندنه. شاید الان یه کم پشتکارش کم شده. اما برای خودش یلی بوده. برای خودش کسی بوده. پسر نازم، برای مامانی دعا کن که به آرزوهای خودش هم برسه و تو رو هم اونطور که دوست داره تربیت کنه. من مطمئنم که حضور تو یه جرقه روشن تو زندگی منه عزیز دلم.
برا مامانت دعا کن پسرم.


یعنی چه اتفاقی میافته؟
